ابر انسان
همیشه در آسیب شناسی مسائل اجتماعی به این علاقه مند بودم که ابتدا به جامعه به چشم یک فرد نگاه کنم و بعد سعی در تحلیل رفتار و آسیب شناسی رفتاری اون بپردازم. اما نکته ای بسیار جالب توجه من رو به خود جلب کرد. به راستی جنسیت جامعه ما چیست؟ آیا می توان گفت که شناخت غالب در جامعه ما به سمتیست که تقدیر کننده مردانگیست و نکوهش گر زنانگی؟ البته قصد من مقایسه فرهنگی و پرداختن به اون در دیگر جوامع نیست اما قصدم پرداختن به جایگاه زنانگی و مردانگی در شکل گیری یک شخصیت سالمه. قطعا آنچه در فرهنگ ما پذریفته شده این است که یک شخصیت کامل و متعالی یک شخصیت مردانه است و اگر زنی هم بخواهد به این مرحله برسد باید ابعاد زنانه را از خود دور سازد. یک نوع نفرت و احساس گناه از زن بودن و زنانگی.به دنبال دلیلی محکم بودم که بتونم وجود این تصور اجتماعی رو برای خودم اثبات کنم کافیست برای اثبات اون به سینما و تلویزیون به عنوان نمایی برای تجلی خواسته های غالب یک جامعه مراجعه کنیم. قطعا در سینمای ما هم زنانی که داری روحیات مردانه اند بسیار جذاب و مورد قبولند و مرد هایی با روحیات زنانه خجالت آور و خنده دار تا حدی که گاه از این مورد استفاده ای کلیشه ای برای جذب مخاطب میشه. برگردیم به آسیب شناسی فردی که از اجتماع ساختیم. به راستی این فرد برای برای سلامت روان خود آیا نیازی به پرورش بعد زنانگی خود داره؟ به نظر من مشکل او با این مسئله یک اضطرابه که ناشی از یک شناخت اشتباه از زن و زنانگیه به راستی چرا اطلاع جامعه ما از زنانگی و ابعاد اون اینقدر پایینه؟ حتی زنان هم جرعت صحبت از اون رو ندارند و به شرمندگی و سر افکندگی از جنسیت خود اکتفا می کنند. جنس مخالف به عقیده من دنیاییست بسیار زیبا و پر رمز و راز که هر انسانی باید جرعت پا گذاشتن در اون و یافتن اون رو در درون خود داشته باشه و از لذت های بی پایان اون بهره ببره. باید این اضطراب رو یعنی ورود به دنیای جنس مخالف به دور ریخت و به ابعاد اون وارد شد. البته این یک مقدمه بسیار کوچکه برای فرار از نا بوده ها و رسیدن به حقیقت وجود احتمالا ادامه دارد امروز گربه سفید رو انداختم توی گونی و بردم یه جای دور. نمی دونم، آیا روزی گربه ها با ایمان کنار خواهند اومد؟ امروز حس کردم گذر روز ها خیلی زیاد شده. تند و تند روز ها داره از پی هم می گذره. خیلی برام عجیبه. چرا این طور شده؟ قبلن ها یعنی ایام بچگی که اینطور نبود!! روز هایی که همش انتظار بود. همینه. انگار چیزی نیست که دیگه منتظرش باشم، هیچ چیز دیگه ای. چقدر خوبه که این روز ها به این تندی می گذره. حس این سرعت در گذر زمان انگار شده مایه تسکین درد های من.دردهایی که همه می گن باید یاد گرفت باهاش یه جوری کنار اومد.مثلا با فکر کردن به چیز های دیگه ای. دیگه از این سرما شدن ها و گرما شدن ها خسته شدم اما انگار اینها هم زیبایی خودشونو داره. زیبایی ای که اگه این سرعت گذر نبود به این خوبی نمیشد حسش کرد.کم کم داره خوشم میاد درست مثل یک مور مور شدن یا یک قلقلک بر تن. امروز سرما و فردا گرما فردا سرما و پس فردا گرما. این بازی با این مور مور ها تا کی می خواد ادامه پیدا کنه؟آیا کی ای وجود داره؟ خسته شدم انگار از اینها نیستم اینها چیه؟ قالب هایی که مثل دیوار های خونهاشون اونها رو به یه عمق می بره. خلوتی که کسی دسترسی بهش نیست. اینها برای چیست؟ آیا باید اینها رو قبول کنم؟ نکنه دارن با من شوخی می کنن؟ زور می زنن که یه وقت جلو من از این بازی ای که ترتیب دادن خندشون نگیره من که بهشون پشت می کنم شروع می کنن به خندیدن!!!! حتما همین طوره مگه میشه اینها واقعا جدی باشه؟ یک شوخی بزرگ که شش میلیارد نفر برای من ترتیب دادند. این تنها فکریه که می تونه من رو سر پا نگه داره. اما ای کاش این شوخی روزی تموم بشه. یکیشون بیاد دستمو بگیره و بگه خوب بسه دیگه بهتره همه این چیز ها رو که برای مزاح با تو ساختیم فراموش کنی.حالا بیا بریم تا یه چای داغ بهت بدم که خستگی این مدت از تنت در بیاد. می دانم که این روز خواهد رسید و این آدم ها دست از این شوخی با من بر خواهند داشت. آیا این روز امروزست؟ آیا این روز فرداست؟ امروز داشتم چند تا از دی وی دی های منتخبمو کانورت می کردم. صحنه هایی از یکیشون که ندیده بودمش توجهمو جلب کرد. سر در ابرها. یک فیلم عاشقانه و زیبا که مربوط به جنگ جهانی دوم بود. اون فیلم قدری احساسم رو جریحه دار کرد. مفاهیمی که این قدر جنایت افرید. ارزش ها. به راستی این همه خونریزی برای چه بود؟ وطن کشور ناموس عقیده. مفاهیمی مسخره که روزی هیچ کس برای آنها آب دهان هم نخواهد انداخت. چیزهایی که زندگی بسیاری از انسانها را به تباهی کشید و میکشد. این گفتگوییه که منو خدا با هم دیشب داشتیم البته متنی که اینجا آوردم خلاصشه امیدوارم خوشتون بیاد و نظرتون رو بهم بگین دیشب باز خدا اومده بود پیشم انگار یه خورده باز دلش گرفته بود گفت سعید پا میشی باهام صحبت می کنی؟ با صدایی تند گفتم . نه آخه خوابم میاد . برو مردم آزار حوصلتو ندارم امشب گفت سعید اینو جدی گفتی یا شوخی کردی؟ بهم گفتی مردم آزار؟ گفتم خوب آره هستی دیگه. نیستی؟ حس کردم بد جوری دلش شکست رفت تو خودشو دیگه هیچی نگفت یه لحظه سرمو برگردوندم بهش نگاه کردم گفتم. ناراحت شدی؟ نشستمو دستامو کشیدم رو موهاش خندیدمو توی چشاش نگاه کردم گفتم چرا آخه چیزی رو که هستی وقتی بهت می گن نا راحت میشی خوب هستی دیگه دلم نیومد بیشتر اذیتش کنم گفتم خوب بگو ببینم چی می خواستی بهم بگی؟ چیزی نمی تونست بگه. تو خودش فرو رفته بودو اشک می ریخت گفتم خدا جون اذیتت کردم؟ ازم دلخور شدی؟ منو می بخشی؟ اما باز انگار یه حس شیطنت آمیز توی دلم بود می خواستم سر به سرش بزارمو اذیتش کنم یه لحظه دلم براش سوخت می دونم خیلی دوسم داره این نقطه ضعفشه منم خوشم میاد سر به سرش بزارم نمی دونم چرا اما خوب از این کار لذت می برم آخه دوست دارم یه روز عصبانی شدنشو ببینم یا این که باهام قهر کنه اما می بینم منم خیلی دوسش دارم خیلی نا مردیه هر وقت از اینو اون اذیت میشم میرم پیشش بغلم می کنه و بهم دلداری می ده و آرومم می کنه اما هر وقت اون از اینو اون دلش می گیره میاد پیش من هی نمی تونم جلو این شیطونیمو بگیرمو سر به سرش می زارم اصلا دوست ندارم اینطوری باشم آخه کی من از این رفتارای بچه گونه دست بر می دارم؟ احساس می کنم خیلی تنهاست بغلش کردمو سرمو گذاشتم رو شونش بهش گفتم اگه قول بدم دیگه اذیتت نکنم و سربه سرت نزارم می خندی و باهام صحبت می کنی؟ خندیدو سرشو بالا آوردو بهم نگاه کرد و دست روی سرم کشیدو گفت عزیز دلم ناراحتیم از دست تو نبود گفتم خوب بگو پس از دست کی بود؟ گفت از دست کس دیگه ای هم نبود بعد نگاهشو دوخت گوشه اتاقو آروم زیر لبش گفت ای کاش می دونستین چقدر دوستون دارم دیدم نزدیکه باز دوباره همون جوری بشه گفتم.خوب خوب باشه اگه باز اونجوری بشی می گیرم می خوابما گفت نه سعید جون باشه دیگه ناراحت نمیشم چون اصلا دوست ندارم ازم دلخور بشی عزیز دلم محکم بغلش کردمو گفتم خیلی دوستت دارم.دوست دارم همیشه پیشم بمونی اونم که محکم منو تو بغلش فشار می داد گفت منم خیلی دوست دارم عزیزم و منم می خوام همیشه پیشم بمونی اشکاش پشتم رو خیس کرده بود نمی دونم از کی و از چی اینقدر غصه داشت خیلی دلم براش می سوخت منم کم کم داشت گریم می گرفت بغض اومده بود تو گلوم یهو اعصابم خورد شد دستامو باز کردمو گفتم اه. همش غم و غصه هی میای نمی زاری بخوابم نا راحتم می کنی ولم کن دیگه بعد رفتم تو رختخوابمو گرفتم خوابیدم اما انگار باز بالای سرم نشسته بود ملافه رو کشید رومو گفت بخواب عزیز دلم می دونم که فردا کار داری و باید صبح زود بیدار بشی اما من همیشه کنارت می مونم اشکام داشت بالش رو خیس می کرد نمی دونم از چی و از کی اما خیلی دلم براش می سوخت نمی دونستم چی کار می تونستم براش بکنم با این که هیچ وقت نشون نداده بودم اما اصلا تحمل غصشو نداشتم می دونستم باز گوشه تختم داشت گریه می کرد اما خیلی آروم تا مزاحم خواب رفتنم نشه یک شب از میان نا نوشته ها از میان خاطراتی از گذشته ها ازبرای خاطر نوازش نسیم می کشد نوای خود به دشت ها تا که بشکفد خیال تو می نویسم از برای تو پا به پای زوزه های باد تا که بگذرد ز بیشه ها دست در دست مرغ های آسمان در گذر ز قله ها و دور ها از کنار جنبش بنفشه ها از عبور لحظه های زندگی تا که بشکفد خیال تو می نویسم از برای تو تقدیم به زنی تنها دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه "عباس پالیزار" روز شنبه 14/2/87 در جمع دانشجویان همدانی دست به افشاگری پشت پرده های مفاسد اقتصادی کشور زد. این افشاگری ها که ما از روی متن فیلم سخنرانی او استخراج کرده ایم به این شرح است: 1- یکی از اقایان علما آمد گفت یک پسرمعلول جسمی دارم و می خواهم یک موسسه توانبخشی بسازم که پسرم هم زیر نظر خودم باشد. ما هم موسسه را ثبت کردیم. بعد آمد گفت که اقا من ساپورت مالی می خواهم فلان معدن سنگ دهبید فارس را که بهترین معدن سنگ دنیاست به من بدهید. بعد از چند وقت گفت کم است معدن دیگری در زنجان را هم به من واگذار کنید و تا به حال این اقا چهار معدن را تصاحب کرده به بهانه ساپورت یک موسسه توانبخشی. در این زمان دانشجویان با اصرار خواستند که نام این شخص چیست. پالیزار گفت آیت الله امامی کاشانی (عضو شورای نگهبان و یکی از 4 امام جمعه موقت اما پای ثابت تهران) 2- آیت الله… آمدند نزد مقام رهبری گفتند که می خواهیم یک دانشگاه قضایی بسازیم برای خواهران در قم. مجوز داده شد. بلافاصله بعد از مجوز رفتند سراغ ساپورت مالی که بله کارخانه لاستیک دنا را مجوزش را بدهید . اقای نعمت زاده هم گفت کارخانه را در ازای 126 میلیارد به شما واگذار می کنیم. در حالی که قیمت واقعی ان 600 میلیارد بود. بعد این اقایان نامه نوشتند به نعمت زاده که تخفیف منظور فرمایید. بعد از بارها نامه نگاری برای گرفتن تخفیف، قیمت را از 600 میلیارد واقعی به 10 میلیارد رساندند. باز اقایان گفتند که ما پول نداریم. 80 درصدش را به اقساط می پردازیم. نعمت زاده قبول کرد. دوباره گفتند بیست درصد بقیه را هم الان نداریم بعد از فروش مستغلات کارخانه می پردازیم. خوب به همین راحتی اقای ایت الله کارخانه را صاحب شد و بعد از مدتی هم این کارخانه را در بورس فروخت. (دوباره در پی اصرار دانشجویان که نام این ایت الله را میخواستند پالیزار گفت این شخص ایت الله یزدی رئیس سابق قوه قضاییه و دبیر جدید جامعه روحانیت حوزه علمیه قم است که چاپلوسانه ترین نامه تاریخ جمهوری اسلامی را اخیرا برای رهبر نوشت. او به همراه محمد علی شرعی نماینده مجلس خبرگان استان قم ) 3ـ خوب مجددا آقای ایت الله یزدی نامه ای می نویسد برای اقای فروزش وزیر صنایع که پسرم حمید بیکار است. ترتیبی فرمایید از جنگل های شما در جهت صادرات چوب بهرمند شود. جالب است که حمید یزدی دراین زمان در قوه قضاییه مدیر کل بود. یعنی بی کار نبود. و به این صورت جنگل های شمال را به تاراج بردند. بعد رفتند مردم بومی شمال را که حالا شاید به اندازه هیزمشان چوب انبار کرده بودند بازداشت کردند که باعث شلوغی جلوی زندان در شمال شد. 4ـ کارخانه ایران خوردو بدون هیچ ضابطه ای به قضات قوه قضاییه ماشین پرشیا را به نصف قیمت داد و بقیه اش را هم به اقساط که خیلی که ماشین به نامشان شد این قسط را هم نپرداختند. اما همین بذل و بخشش باعث شد صدای خیلی ها در بیاید. مثلا یکباره بنیادی به نام بنیاد نهجالبلاغه آمد گفت که اقا ما هم 500 تا ماشین با این تسهیلات می خواهیم. حالا فکر می کنید چه کسانی هستند اعضای این بنیاد نهج البلاغه. آقای علی اکبر ناطق نوری. رفیق دوست. عسگر اولادی. حسین دین پرور. معزی 5ـ بعد از این ماجرا باشگاه پرسپولیس به سرپرستی عابدینی و بنیادی به نام همگرایی اندیشه هم صدایشان در آمد که آقا ما هم از این ماشین ها می خواهیم. لازم به گفتن است که بنیاد "همگرایی اندیشه" متعلق به حجت الاسلام فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات و ایت الله علم الهدی امام جمعه حجاب پرور مشهد است. 6ـ دوازده معدن بزرگ در خراسان متعلق به آیت الله واعظ طبسی است و پرونده المکاسب هم که مربوط به اقازاده واعظ طبسی است. 7ـ قاچاقچی بزرگ فرودگاه پیام که هزار و صد پرونده قاچاق کالا دارد اما هنوز موفق به بازداشتش نمی شدیم چرا که تحت الحمایه اقای ناطق نوری بود. 8ـ در مورد قاچاق سیگار و اینکه اساسا تولید و قاچاق سیگار تولید توتون ایران را فلج کرده و کارگران این کارخانه ها را بیکار. 9ـ موضوع مهم دیگر که او اشاره کرد در مورد سقوط دو هواپیما و دلایلش بود. یکی شهید کاظمی و دیگری شهید دادمان. در مورد دادمان ماجرا عمدی بود. پرونده ای هزار صفحه ای این را می گوید. ( این که چه کسی در این ماجرا دست داشته حرفی نزد) اما در مورد سقوط هواپیمای شهید کاظمی (فرمانده سابق نیروی زمینی سپاه که حدود دو سال پیش هواپیمایش در غرب ایران سقوط کرد) شهید کاظمی معدن خاک سرخ هرمز را که متعلق به آیت الله خزعلی بود به علت تخلفات مسدود کرد. بعد از این ماجرا هواپیمایش سقوط کرد. البته صد در صد مشخص نیست که سقوط هواپیما عمدی بوده یا نه! 10ـ در مورد سلطان شکر و مافیای شکر باید بگویم که آنها حاضر بودند 700 میلیارد بدهند که پرونده را از زیر ضرب بیرون ببرند. در مافیای شکر "مدلل" کارگزار و داماد یکی از علمای اعلام(آیت الله مصباح یزدی و یا مکارم شیرازی) است. 11ـ یک سوم جزیره کیش- پارک جنگلی چیتگر به پرونده مفاسد اقتصادی خانواده هاشمی بر می گردد. در حال حاضر پول هندوانه مصرفی اصطبل اسب های دختر هاشمی روزی 100 هزار تومان است. شرکت نفتی این خانواده به همراه عمه خانم یعنی خواهر هاشمی در کانادا را هم دیگر که قابل گفتن نیست. پسر وسطی هاشمی به نام مهدی که در سازمان مدیریت بهینه سوخت مدیریت می کرد با استخدام زیباترین دختران از آنها سوء استفاده هایی می کرد که فیلم آن از اتاق او کشف شد. (مشروح این گزارش و فیلم سخنرانی را از اینجا می توانید ببینید یا دانلود کنید) شبی مست رفتم اندر ویرانه ای در کنار پنجره تا که دیدم صحنه ی دیوانه ای کارو بلکه هنر اینه که تمام روش ها و راه هاشو بلد باشیم اما به کار نگیریم (از تاریخ می آموزیم که از تاریخ نمی آموزیم)واقعا جالبه!.خواستم یه مطلبی بنویسم در باره اندیشه سیاسی حافظ و دیکتاتوری دینی ای که در عصر او به وجود اومد. امیر مبارز الدین میبدی حاکمی خون خوار و به شدت متعصب می می گویند گاهی در حال خواندن قران بود که عده ای رو که دستگیر کرده بودند و نزدش می آوردند قران رو می بست و میرفت سرشون رو می برید و بر می گشت و بقیه رو تلاوت می کرد. شاید دوران مغول یکی از عبرت آموز ترین و پر تحلیل ترین اعصار تاریخ ایران باشه من باشخصه علاقه زیادی روی مطالعه بر این عصر داشتم تحولاتی در فرهنگ و ادب و معماری، شخصیت های بزرگ شعرای بزرگ تاریخ نویسان بزرگ و خصوصا شخصیت بزرگی چون خواجه نصیر طوصی . این هم یک قسمت از مطلبی در باره امیر مبارز الدین و حافظ و عصر او بر گرفته از کتاب بسیار زیبای دکتر عباس اقبال آشتیانی.ایشون زحمت زیادی برای این کتاب کشیدن انسانی بزرگ که در گمنامی و........ بدرود حیات گفت فکر می کنم اگه این مطلب رو نخونید چیز بزرگی از دست دادین برای من که خیلی جذاب بود البته قبل از آوردن این مطلب یک شعر زیبا از حافظ که فکر می کنم که به امروز هم ارتباطی داشته باشه ز تند باد حوادث نمی توان دیدن در این چمن که گلی بوده است یا سمنی از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت عجب که بوی گلی ماند و رنگ نسترنی مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی چه جوری آخه ما بیایم ننویسیم خداییش نامردیه بابا من خودمم خواهر دارم ناموس دارم خوب نمیشه که!. آی خبر نامه، آی نمیدونم چیچی مثلا نشستیم توی خونه درس بخونیم گفتیم آقا جون ول کن!!.. بشین درستو بخون!.. فوق داری فردا پس فردا زن داری، بچه داری خوب یا باید زندگی کرد یا باید زندگی نکرد جراعت داری ور دار برو خود کشی کن جرعتشم نداری بگیر بشین سر جات زر زیادیم نزن دیگه. قشنگ مثل بچه آدم .این همه مردم چجوری زندگی می کنن تو هم یکی از اونا!.. اما به خدا نمیشه آدم میبینه جوون مثل دسه گل الکی الکی خودشو و زندگیشو ورداشته آتیش زده خوب این دلم لامسب سنگ نیست که... همه امیدمون به یکی فوق خوندن بود گفتیم اینم ولش کن ما که هیچی برامون نمونده و همچی مونو باختیم این یکیم روش ما نه لیسانسشو برای خودمون خواستیم فوقشم روش جوون 18 ساله 20 ساله 23-25 خداوکیل عین خواهر برادر خودم می مونه ماگشتیم یه جوون پیدا کنیم چه توی تهران چه جاهای دیگه آقا شب سرشو میزاره روی بالش راحت باشه و خندون، نشد به خدا. یا استرس داره یا عذاب وجدان داره یا به قول خودمون حول و ولا داره.هی میگیم تورو سننه،به تو چه، خودش می دونه عقل داره بزرگ تر داره ننه بابا داره تو کلای خودتو بچسب بی خودم خودتو نخود هر آشی نکن یهو یکیشون درآد یه چیزی بهت بگه باید بزاری ور دلت هیچیم نتونی بگی . خوب راسم میگه،میگه خوب مفنگی به تو چه ورداشتی اومدی وسط الکی زرزیادی میزنی خرمگس معرکه میشی راسم میگه به خدا نمیشه هیچیم بهش گفت خوشت نمیاد جم کن کاسه کوزتو هر قبرستونی دلت خواست برو. خواهش میکنم دوستای مودب بهداشتی و اتو کشیده از این جا به بعدشو ادامه ندن. تا آخر قراره همین حرفا باشه شایدم یه خورده بد تر من نه رو در واسی با کسی دارم نه تارف هر چی نگفتم بسمه هر چیم گفتم بسمه هرکی میخواد خوشش بیاد هر کیم خوشش نیومد به درک . دختر میبینی 25 ساله 30 ساله ورداشتنش آوردن بیمارستان .قرص خورده. اینور دانشجو مادر بدبختش اومده توی رادیو آمریکا بچم چی ... کجا... انداختنش زندون شب نوروزیم ولش نکردن صد تا بد بخت دیگه ور داشتن بچه هاشون افتادن زندون اینا هم من میشناسمشون که رحم و مروت هم حالیشون نیست،خوب راسم میگن حالا در این مورد هم بحث میکنیم آقا جون من نه آخوندم نه بابای آخوندم نه داداشش نه از اینا خوشم میاد.جوون دانشجو پزشکی بوده قرص اکس خورده مرده رفته پی کارش یا فلج شده خودشو خونوادشو هزار تا بد بخت بیچاره دیگه خواب و زندگی ازشون گرفته شده خوب کم بدبختی دارن اینا؟!! روز به روز هم قرار نیست کم بشه. آقا جون من ببین این بدنت باید برات 50 سال 60 سال دیگه بدن باشه خوب مبارزی؟آزادی خواهی؟عدالت طلبی؟خوبه ما هم قبول داریم ولی یعنی چه این جوری؟آقا جون من یجا برو خودتو بکش خلاص یا برو بمب ببند به خودت اونا رو بکش به فکر هیچکی دیگه نیستی یه خورده هم به فکر سلامت خودت باش والا بلا نه مانع آزادی طلبیته نه عدالت طلبیت نه بقیش که میگی حالا هر چی. ور میداره میفته اون وسط الکی زر میزنه اندازه الاغ هم حالیش نیست چار تا کلمه سمبل میکنه چار تا ایسم پیسم حفظ کرده نامردم اگه یه دونه کتاب در مورد اینایی که میگه خونده باشه هر روزم میشینه ببینه چی نو در میاد ور داره بیاره چار تا ازگلم دورو برش هاج و واج اه ه ه بابا این خیلی حالیشه ............دیکانستراکشن و اپیستمولوژی وپست مدرنیسم و اینا که قدیمیه صد تا جدید ترشم در اومده.جون ننت به یکیشون بگو در مورد این لغتی که میگی یه جمله توضیح بده. تو هم وردار یدونه از این کتابای فرهنگ فلسفه یا همین دنیای سوفی رو بخون از هزار تا اینا استاد تر میشی همینشم نخوندن به خدا صب تا شبم نظریه میدن آقا آی رد می کنن اثبات می کنن مارکسم بیاد در برابر اینا کم میاره!. میگن یه روز یه بنده خدایی داشت از استادش تعریف می کرد می گفت استاد من به عرش می ره و بر می گرده یارو گفت بابا جان ما با استادت رفیقیم از این خبرا نیست پس چرا تا حالا به ما چیزی نگفته؟شاگرده میگه نه من می دونم چی میگی تو. بنده خدا میره پیش استاده میگه ناقلا رو نمی کردی می گن عرش میری و بر می گردی قضیه چیه؟استاده میگه بابا جان من تابستون داره پشه می خوردم نمی تونم برم بالای پشت بوم بخوابم عرشم کجا بود ول کن جون ننت. یارو یه روز شاگرده رو می بینه میگه بابا جون قضیه اینجوریه ما استادتو دیدیم این جوری گفت،شاگرده میگه....خورده من میدونم میره عرش و بر می گرده ازتون خواهش میکنم عقلتون رو دست چند تا اوزگل تر از خودتون ندین عدالت طلبی خوبه آزادی خواهی خوبه والا بلا همش خوبه به شرط این که با مطالعه باشه با منطق باشه با برنامه باشه اگه یه چیزی دکتر بشیریه گفت دکتر غلامرضا کاشی گفت چمیدونم همین دکتر زیبا کلام گفت یکی که حد اقل چار تا کتاب خونده باشه ما گردنمون از مو باریک تر خودمون هم نوکرتون هم هستیم چار تا به قول صادق خان....نشور سوسول ور میدارن میفتن وسط زر میزنن واسه خودشون!. خوب حیوون اگه به خودت و بابا ننه بد بختت رحم نمی کنی لا اقل به این چار تا جوون بد بخت دور و برت که روی تو الاغ حساب واز کردن رحم کن. مثلا می خوای چه ...ی بخوری تو؟ اول رضا شاه بده محمد رضا اومد دوباره این بده یکی دیگه اومد اون یکی بده خاتمی اومد این بد بختم ورداشتین هو اش کردین اون یکی اومد خوب بنده خدا هر کی می خواد باشه چه این چه اون چه این رئیس مملکته حق گردنت داره خوب اونم بد قبول داریم بابا جون تو برو مطالعه کن چار تا کلمه حقوق بخون روانشناسی بخون جامعه شناسی بخون اقتصاد بخون حالا رشتت نیست خوب اوقات فراغتت بشین چار تا کتاب تو این زمینه ها بخون عوض زر الکی زدن یعنی چه یک چیزایی ورداشته آورده ملوم نیست از کجا بعد اومده آقا داره بعد از صد سال کمون میزنه واسه من اونم کجا، یه دارغوز آباد علی آباد کتولی متولی، الهی شکر این خارجیا زیاد نمیان ایران وگر نه روده پاره میشدن از خنده بدبختا با این کار و کرد ها و مبارزات سیاسی ما حالا هم باز خوبه مد شده یه نیچه یاد گرفتن یادم باشه یه کفش جغ جغی براشون بخرم والا به خدا. هرچی عتیقه تار عنکبوت گرفته بوده ورداشته آورده جلو عقده ای بدبخت بیچاره. شهرتم خوبه قدرتم خوبه همش خوب اما این که راش نیست عزیز دلم مردمو ور داری بد بخت کنی کم بد بختی دارن؟ میاد میگه آقا بی قانونیه حقوق بشر نیست زندونیم کردن اخراجم کردن راست می گی بی قانونیه اگه قانون بود باید کاه تو پوست تو امثال تو کنن.اخراجت کنن؟ خداییش خیلی خوبن برو دسشونو ماچ کن هر جا دیگه بود حتی همین کشور های اروپایی پدرت رو در میاوردن نمی دونی بورو بپرس دعایی کن که آخر خر نباشی همیشه زیر بار و بر نباشی والا گرکه باشی تو به این کار چه او چه دیگری باید بری بار بابا جان به خدا منم که دارم این حرفا رو میزنم به پیر به پیغمبر یه چیزایی خوندم کارشناسی حقوق از دانشگاه تهران دارم. دارم برای ارشد روانشناسی می خونم البته اگه بزارن. شاگردی و نوکری اساتید بزرگ دانشگاه های تهران و شهید بهشتی رو کردم و بزرگ ترین افتخارمه یه چند تاییشون بنده خدا ها به اسم می شناسنم چه حقوق چه روانشناسی چه فلسفه. ما گردنمون از مو هم باریک تر نوکر همتون هم هستیم به خدا همتون مثل خواهر و برادر خودم می مونید حیفم میاد این جوونی که میشه بهترین استفاده رو ازش بکنید چه علمی چه اخلاقی چه جسمی چه روحی ور داری اینجوری الکی تلف کنی بره. والا بلا این کارا نه حرف خداست نه حرف پیغمبره نه حرف مارکسه نه حرف لنینه نه حرف چگواراست نه مسعود رجویه مگر چار تا نا مرد سود جو که چار تا جوون ساده بد بخت رو چه راسی چه چپی بندازن به جون هم تر تر بهتون بخندن خودشون خر بیارن باقالیشونو ببرن چه روحانیت مبارزش چه روحانیون مبارزش چه چمیدونم تحکیم وحدتش . به خدا اگه جونتون هم در بیاد نگاتون هم نمی کنن. برید بپرسید اونایی که زندونی شدن اخراج شدن هزار تا چیز دیگه یکی از این آقایون اومد بگه خرت به چند؟ ببخشید ببخشید خریت تا به کی؟ ورداشتن این چار تا اوزگلهای دیوونه روعلم کردن مسخره بازی روشنفکری دینی نمیدونم این دکتر سروش شمپت در آوردن برای خودشون جمع کنید این کشکتونو هم مردمو مسخره کردین هم خودتونو شتر مرغو ورداری هی بگی طاووسه طاووسه بابا جان من شتر مرغه چرا الکی زور میزنی؟ ورداشته میون پیامبرا جرجیسو آورده هی مولوی مولوی این همه حافظ و سعدی و خیام و فردوسی نمی دونم اینو از کجا پیدا کرده شمس بدبخت خودشو کشت یه چیزی حالی این کنه باز دست از سر این آفتابه و والاظالینش بر نمیداره بیچاره آخرش دید این قرار نیست آدم بشه جا گذاشت رفت پی کارش خودت که فقه می دونی سگ رو اگه با آب بهشت هم بشوری قرار نیست پاک بشه نجس نجسه اونیم که دچار تعصب فکری شد ،هست. نمیشه کاریش کرد . حالا بنده خدا شریعتی باز یه چیزی، اونم دورونی داشت تموم شد رفت خدا بیامرزدش .خوب بنده خدا اول خودت آدم شو بعد برو مردم رو آدم کن مثل این شمپت که می خواد دنیا رو مدیریت کنه با نفت بشکه ای 130 دلار مملکت شده این. البته در ادامه مشکل حقیقی رو خواهم گفت بیشتر از دید روانشناسی قضیه فعلا شما برین یه اوقاتی چاغ کنین ما هم بریم یه چایی بخوریم خونمون کثیف شده تا بعد نشسم صغرا کبرا کردم خدایا بگم؟ نگم؟ بگی میگن اله نگی یه جور دیگه بی خیال ما میگیم هر کی می خواد بخونه هر کی هم خواست نخونه هر چی هم خواستین بگین مگه چه گلی به سرمون زدین که بعدش نخواین بزنین البته بعضیاش که یه خورده گف توش بود بضیاش تخصصی بود سانسور کردیم بالا خره زن و بچه رد میشه چند روز پیشتریا،بیست و نه اردیبهشتی داشتیم یه مقاله در تجلیل از راسل می نوشتم خداییش بنده خدا خیلی زحمت کشیده به دوستان توصیه می کنم کتاباشو خصوصا زناشویی و اخلاق رو بخونن کتاب ارزش مندیه (نوبل هم گرفته)توی کتابخونه قفسه هم دیدم بود البته کامل نبود می تونید دانلودش کنید خوب همین جوری که داشتم می گفتم یهو نمی دونم چی شد زدم رفتم توی روانشناسی سیاسی و بحث رفت توی قضیه مشکل جنسی سیاست مداران. خودم هم تعجب کردم دیدم خیلی حرف توشه حالا اینا از کجا اومدو چرا تا حالا نیومده بود خدا می دونه خدا بیامرزه فروید بیچاره رو بنده خدا یه چیزی میگفت ما می گفتیم جم کنه بابا کلی گوی میکنه نمی دونم چی... کجا ....دیدم راست میگه .....حالا نه تا اون حد اما خداییش خیلی جاهاشو راست میگه. بنده خدا ور میداره همه رو می کوبه همه بدن خودش خوب اگه از لحاظ جنسی و روانی حالش خوب بود و درست ارضاع شده بود این در و دیوونه بازیا رو در نمیاورد که یه اجوزه کلوته سیاه با دو متر شکم خودشم عین خرس،بوی گندشم خودش بند نمیشه.نمی خوام بیشتر بگم زن و بچه مردم دارن می خونن اما خوب حالا چه اونا چه اینا کلا پرخاشگری ناشی از یک نوع فشار درونی یا بیرونیه که گاهی به صورتی دیگه و غیر مرتبط خودشو نشون میده شاید بشه گفت بزرگ ترین مشکل جامعه ما اضطراب یا به زبون ساده بزدلیه دختر سی ساله چهل ساله ورداشته خودکشی کرده چرا؟ خانم عفت پیشه کرده حیا پیشه کرده الگوش خانم فاطمه زهرا بوده چهل سالشه هیچکی ورش نداشته قرص خورده. تو گه خوردی عفت پیشه کردی حیا پیشه کردی اسم اون بنده خدا هم الکی خراب می کنی. بنده خدا بلند شو برو یه شوهر دیندار نجیب با خدا چمیدونم هرچی که ارزش خودت و خونوادته پیدا کن نه خلاف دینه نه خلاف شرعه نه خلاف اخلاق خواهش میکنم برو وضعیت زنان در زمان پیامبر و ائمه رو مطالعه کن.الکی واسه خودت دین و اخلاق نساز عزیز دلم خونواده هم حرف الکی زدن جلوشو وایسا بابای بیسوادت که نمیتونه برای تولیسانس ،فوق یا دکترا شوهر پیدا کنه که!..البته تا اونجایی که منطقی باشن وگر نه اونا هم بدتو نمی خوان ولی گاهی وقتها این محبت هاست که آدم رو بیچاره می کنه اونا چه گلی به سرخودشون زدن که بخوان به سر تو بزنن؟ برو بنده خدا از جوونیت استفاده کن شاد بودن نه خلاف دینه نه خدا نه امام حسین یعنی چه بنده خدا رفت کشته شد که شما غمگین باشید شادی نکنید خجالت بکشید به خدا. یعنی چه این حرفا رو پشت سر این بیچاره میزنین؟ نه خودش غمگین بود نه مخالف شادی آقا ورداشته صبح تا شب این بده این دزده اون یکی نمی دونم یه چیز دیگست!!. من می دونم چته که الکی چرا دلغک بازی می کنی برو بنده خدا حال جوونیتو ببر جرعتشم نداری بگیر بشین سر جات الکی بامبول بازی در نیار توی خیابون داره میره کلش مثل مرغ می چرخه یه وقت گشت ارشاد نیاد بخوردش خوب یه شب توی زندون نیروی انتظامی بخواب قرار نیست بخورنت که خجالت نمی کشی؟ 20 سالته30 سالته لا الله الا الله خونمونو کثیف می کنیم بیخودی خداوکیل ما تا حالا سرمون تو درسو کتاب بوده اما نا مردم اگه دختر پایه پیدا بشه پونصد شب توی زندون نیروی انتظامی نخوابم بنده خدا صد تا دویست تا پونصد تا هزارتا بلند شید برید پارک بزنید برقصید بخونید نیروی انتظامی می خواد چی بگه؟صد تا رو بردن پونصد تا رو بردن هزار تا رو نمیتونن ببرن که.دوهزار تا رو نمی تونن ببرن که.مثل بز وایسادن کنار هم فقط بلدن فحش بدن به نمی دونم احمدی نژاد و چار تا بد بخت دیگه هر روزم ایدئولژی میدن نمی خوام زیاد دیگه حرف بزنم اما فکر نمی کنم تو دنیا جامعه ای سیاسی تر از ما باشه میشینی توی تاکسی هانتینگتونو نقد میکنه واست حال کنی توی دانشگاه های آمریکا آمار گرفته بودن خیلی از دانشجوها بلد نبودن حتی عراق رو روی نقشه نشون بدن اونوقت اینجا از دانشجو می پرسی گینه بیسائو طول و عرض جغرافیایشم برات در میاره اما صد رحمت به بز بابا جان من لذتی که در آینده باشه یک سرابه اگه از حال لذت نبری آینده ای هم در کار نخواهد بود و همچنین لذتی که در بیست سالگی می تونی ببری چه علمی چه اخلاقی چه عرفانی چه جسمی چمیدونم در 25 یا 30 سالگی نمی تونی ببری جم کنید کاسه کوزتونو دخترش می بینی وبلاگ میزنه یه مشت شعر میگه پسرش فقط بلده فحش بده مسخره کنه برو خودتو مسخره کن جنازه ،هیکل،اما خداییش بعضیاشون مطالبشون شعرشون قویه ولی چه فایده داره همش آه...وای....آخ.....عزیز من هنر ادبیات شعر داستان باید در جهت رشد و زندگی مردم باشه مثلا شما روشن فکر جامعه هستی ملیون ها جوون باید ازت الگو بگیرن تحصیل کرده ای معمولا از خونواده ای روشن فکری. خدا وکیل بعضی از این جوون های بی سواد جنوب شهر می بینم خیلی بیشتر از شما می فهمن بنده خدا توی جامعه هس همراه مردمه حرف می زنه واقعا پخته هس البته بعضیاشون هستن که مشکل دارن که من فکر می کنم از نشست و برخواست باشماهاس.و خداییشم همینه. خدا نکنه چار تا کتاب بخونه ملت که همه میشن بی شعور هیچیم که دیگه قبول نداره مث خودم چار تا کتاب هم از دکتر سروش بد بخت نخوندم نسخشو پیچیدم رفت حالا یکی بیاد بگه بنده خدا دو برابر سن تو زحمت کشیده کار کرده چار تا که هیچی یکیشم نخوندم همینجوری میایم رد می کنیم آی این بده اون خوبه نمیدونم این حرفایی که زدم چه ربطی به روانشناسی داشت البته داشت مجبور شدم پاک کنم بالاخره زن و بچه رد میشن زشته اما خدا وکیل توصیم به خودم و دوستای عزیزم اینه ول کنیم این غرور و تکبر و تقدس های الکی و مکاتب جفنگ و یاوه رو با هم دوست باشیم در کنار هم باشیم اگر نمیدونیم یاد بگیریم اگر می دونیم یاد بدیم شاد باشیم و شادی کنیم اما خودمون رو اثیر لذت های بیهوده و بی فایده و هیجانات الکی و بی فایده نکنیم ملت رو از اینی که هست بد بخت تر و ناشاد تر نکنیم والا بلا این بدبختا هم گناه دارن کشته دادن جوون دادن همشون مریض افسرده بیمار حالا خودتون میدونید ما هم بسمونه هر چی منبر رفتیم بلندشیم بریم شب شد هیچیم کاسب نشدیم اعوز بلاه منم شیطان رجیم وصل الللا و علی نمیدونم چیچی الهی وصلم خدانگهدار سلام مسعود چطوری؟ چه خبر؟ راستی یکی از دوستام چند روز پیش خودشو کشت هر چقدر تلاش کردم نتونستم براش کاری انجام بدم درست زمانی این کارو کرد که مطمئن بودم این کارو نخواهد کرد آخرین باری که باهاش حرف می زدم چیزای عجیبی بهم گفت من جرمم نا بخشودنیست چرا که در خود کشته ام محبت نه کشتزارهای محبت را نمی فهمیدم چرا این حرفا رو میزنه حسش خیلی عجیب بود یا می گفت من از نرم نرمترم مرد نه ابري شلوار پوشم برام جالب بود اون روز خیلی خوشحال بود من که هنوز دلیل اون خوشحالیشو نمی تونم بفهمم اونروز دم رفتن عکسشو بهم داد با یک شوق و یک لبخند و نگاهی عمیق به چشمام هنوز هم علتشو نفهمیدم هنوز هم گیجم برات عکسشو می فرستم دوست ندارم توی وبلاگ بزارم تا هر کسی بهش نگاه کنه راستی فکر نکنم اونقدر که فکر می کنی کسایی باشن که ارزششو داشته باشن براشون به حرفت پای بند باشی و توی وبلاگت چیزی ننویسی بی خیال این حرفا راحت باش به ما هم سر بزن تو که بامعرفت بودی قربانت سعید راستی با اجازت یکی از مطالب وبلاگتو به یادش اینجا میارم امید وارم منو ببخشی خدا نگهدار جسد اش را که به پزشکی قانونی بردند سینه اش را که شکافتند سفید پوشی گفت " زمانی که برای آخرین بار، آغوشی را می بوییده، نفس اش را در سینه حبس کرده تا بوی واپسین را از دست ندهد قلب اش را که شکافتند، دیگری گفت " هر کس چیزی گفت، علت مرگ لبانی است که از ساعتی قبل مرگ غنچه مانده بود علت مرگ، تصویری بود که در چشمان بسته اش گویی هنوز هم تکرار می شد اما هیچ کدام از این ها تمام علت مرگ نبودند، دلیل مرگ این بود که دیگر برای زنده گی اش دلیلی نبود امروز روز مرگ من بود و روزی که جسم من رو به خاک سپردند جسمی که اونقدر خسته است که در سر تا سرش جایی برای روی دست شدن هم نیست یک روز زاده شدم و یک روز مردم همین این تمام قصه زندگی من بود یک پایان بسیار زیبا در این سالها هیچ چیز نبود هر چه که هست از امروز شروع خواهد شد روز هایی زیبا فکر می کنم این آخرین نوشته های من توی این وبلاگ باشه دیگه دوست ندارم بهش برگردم فکر نکنم دیگه اینجا کاری داشته باشم اما شاید باید یک مطلب دیگه هم می نوشتم تشکر از کسی که بهش خیلی مدیونم خدا نگهدار مسعود عزیز انگار این آخرین زبانه های اندیشه در ذهن منه از تو متشکرم به خاطر حرف هایی که نزدی و به خاطر اون چه که گفتی مدت هاست آرزوی امروز رو داشتم آرزوی این که یک روز حس کنم که خسته شدم به خاطر این که اونقدر خسته نمی شدم که از این خسته نشدن به شدت خسته شده بودم اما امروز روز لذت بخشی برای منه روزی که طعم خستگی رو می فهمم و چقدر لذت بخشه حتی لذت بخش تر از طعم سیگار های تو خستگی و لذتی که بقیه عمر برای من خواهد بود حتی یک روز حتی هزار سال مدتش مهم نیست مهم ترین چیز لذتشه هرچند مرگ هیچ حرفی برای گفتن به یک انسان خسته نداشته و نخواهد داشت امید وارم تو هم به این خستگی برسی مثلا از هستی و زمان اونوقت فکر می کنم حس امروز منو خوب بفهمی و تمام چیز هایی که گفتم دوست دارت سعید تورا به آن چه که دوست داری و می شناسی می سپارم جامعه، شادی،سیاست پریروز پیش یکی از دوستام بودم که سم شناسی می خونه ازش از وضعیت بیمارستانا می پرسیدم در باره کسایی که خود کشی کردن صحبت می کرد معمولا دختر های 30 به بالا و بعضا زن های خونه دار بزرگ ترین سوالی که برای من هست اینه چرا جامعه نمی تونه شاد باشه و عواملی که جامعه رو از شاد بودن دور می کنه آیا خیام عارف بود؟ معمولا می گویند خیام عارف نیست و کسانی را به عنوان عارف معرفی می کنند که ادعای می و معشوق غلام بارگی و وصف لب و خط و خال معشوق خود که معمولا در ادبیات ما پسر است می پردازند و خیام را به این دلیل عارف نمی دانند که شعرش از چنین مفاهیم به قولی متعالی خالی است و بیشتر زیبایی در نظر او زیبایی های طبیعت و نظم آفرینش و باهم بودن و دوستی و دوست داشتن یکدیگر است و در یافتن حال به جای خیال خوش آینده هر سبزه که بر کنار جویی رسته است گویی ز لب فرشته خویی رسته است پا بر سر سبزه تا به خاری ننهی کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است تا دست به اتفاق بر هم نزنیم پایی زنشاط بر سر غم نزنیم خیزیم و دمی زنیم پیش از دم صبح کین صبح بسی دمد که ما دم نزنیم یاران به مرافقت چو دیدار کنید شاید که زدوست یاد بسیار کنید چون باده خوش گوار نوشید به هم نوبت چو به ما رسد نگون سار کنید گویند که فردوس برین خواهد بود آنجا می ناب گزین خواهد بود گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک چون عاقبت کار چنین خواهد بود شما قضاوت کنید عارف کیست؟ آیا خیام ملحد بود؟ همیشه این برای من سوالی بزرگ بود چه خیام چه فیلسوفی قدیس صفت چون نیچه یا .... معمولا ما کسی را خدا پرست می دانیم که این را اقرار می کند و کسانی را بیشتر که سفره خدا پرستیشان همه جا پهن است هر دمی دم از خدا و خدا پرستیشان می زنند شاید آنها با خدا نبودند و شاید بودند ولی آنقدر عاشقش بودند که نخواستد با به زبان آوردن نامش چون بسیاری که خدای خویش را به فاحشگی بردند بد نام کنند و به خاطر همین گفتند خدای ما مرده است و دیگر زنده نیست که او را چون شما به فاحشگی ببریم و نان بخوریم
از این مار خوار اهرمن چهرگان
زدانایی و شرم بی بهرگان
نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد
همی داد خواهند گیتی به باد
بسی گنج و گوهر پراکنده شد
بسی سر بخاک اندر آگنده شد
چنین گشت پرگار چرخ بلند
که آید بدین پادشاهی گزند
از این زاغ ساران بی آب و رنگ
نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ
که نوشین روان دیده بود این به خواب
کزین تخت بپراگند رنگ و آب
چنان دید کز تازیان صد هزار
هیونان مست و گسسته مهار
گذر یافتندی به اروند رود
نماندی بر این بوم و بر تار و پود
به ایران و بابل نه کشت و درود
بچرخ زحل بر شدی تیره دود
هم آتش بمردی به آتشکده
شدی تیره نوروز و جشن سده
کنون خواب را پاسخ آمد پدید
ز ما بخت گردن بخواهدکشید
شود خوار هر کس که هست ارجمند
فرومایه را بخت گردد بلند
پراگنده گردد بدی در جهان
گزند آشکارا و خوبی نهان
بهر کشوری در ستمگاره یی
پدید آید و زشت پتیاره یی
نشان شب تیره آمد پدید
همی روشنایی بخواهد پرید
اما شاید اگر این مفاهیم نبودند بسیاری از انسان ها خود را به دست خویش می کشتند.
به راستی که هیچ چیز مقدس تر از انسان و حیات و طبیعت و زندگی و سلامت و خود و دیگران و عدالت نیست و هیچ چیز جز اینها ارزش مبارزه و جنگیدن نداره.
چه کشور چه مذهب چه هر چیز دیگه ای به این شکل. مفاهیمی که به زودی در زباله دان تاریخ دفن خواهند شد



پسرک از سوز سرما میزند دندان به هم
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای
پس از ان سوگند خوردم مست نروم بر در خانه ای
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
بار ها از خود می پرسم چرا خیام؟ قبلا این پرسش بیشتر بود اما الان این موضوع برایم روشن تر گاهی به خود می گویم شاید اشتباه می کنم شاید شاعر زیاد بالایی نیست اما با به مراجعه به اشعارش متوجه میشوم که این کلام با دیگران متفاوت است حد اقل من مثل آن ندیده و نشنیده ام کلامی که از یک عقل و شعور عظیم است در آن علاوه بر بلاغت فوق العاده معنای عمیق در عین مختصر بودن و نبودن اثری از یاوه گویی سبکی و ریا در اشعار او متاسفانه ما کسانی را به عنوان مفاخر ادبیمان معرفی می کنیم که هر چند گاهی از لحاظ معنا والا باشند ولی ....
در جواب یک دوست مربوط به بحث نقد جمله(
| Design By : Night Skin |

